فروش آرشیو موسیقی
فروشگاه موسیقی ساز سوخته

آرشیو موسیقی سنتی

فروش آرشیو موسیقی

ویژه عاشقان موسیقی سنتی

با بالاترین کیفیت صوتی 128 و 320 

دسته بندی حرفه ای

500 گیگابایت موسیقی سنتی + 60 گیگابایت هدیه آرشیو برنامه گلها

فروش فقط بر روی هارد اکسترنال 

قیمت کپی 400 هزار تومان

قیمت با هارد اکسترنال 1 ترابایت 650 هزار تومان

شماره تماس : 09112907646

این آرشیو شخصی مدیر سازسوخته است و صرفاً جهت فروش جمع آوری نشده، بلکه به دلیل علاقه به موسیقی سنتی کاملاً حرفه ای جمع آوری شده است. 

دانلود شعر “کوچه” با صدای شاعر “فریدون مشیری”

شعر “کوچه” یکی از محبوب ترین شعرهای عاشقانه ایران ، در سال ۱۳۳۹ توسط فریدون مشیری سروده شد و توانست تا به امروز همدم عاشقان پیر و جوان ، مرد و زن باشد. این شعر بسیار زیبا ، به سبک شعر نو سروده شده است. فریدون مشیری با سرودن این شعر توانست به عنوان شاعر طراز اول معرفی شود که البته بعدها آن را به خوبی ثابت کرد. در این مطلب از سازسوخته ، میخواهم شعر خوانی خود مرحوم فریدون مشیری را برایتان آماده کنم. استاد فریدون مشیری در این فایل صوتی که تقدیمتان خواهد شد ، شعر کوچه را دکلمه می کنند و میخوانند. کاربران علاقمند به شعر خوانی شاعران میتوانند آلبوم “شب شعر” را که شامل شعرخوانی های فریدون مشیری است را از وبسایت نوایاب دانلود کنند و یا اینکه مجموعه “شعر خوانی شاعران” را از فروشگاه راستین شاپ خریداری کنند.

فریدون مشیری

۱- برای خرید “مجموعه شعرخوانی شاعران” اینجا کلیک کنید.

۲- دانلود در انتهای مطلب

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
ـ «از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینۀ عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»
با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ – ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»

باز گفتم که : «تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کُنی دیگر از آن کوچه گذر هم . . .
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

فروشگاه ساز سوخته